برتری
نوشته: آرتور سی. کلارک
ترجمه: حسین ابراهیمی (الوند)
بازنویسی و پیرایش: سپهر رادمنش
این داستان در فروردین 1373 در مجله دانشمند چاپ شده بود.
در ابتدای این اقرار، که آزادانه و به میل خودم صورت می گیرد، دلم می خواهد این نکته را کاملا روشن کنم که من به هیچ وجه نه قصد برانگیختن احساس همدردی دیگران را دارم و نه توقع کوچکترین تخفیفی در رای صادره از سوی دادگاه. من فقط به خاطر تکذیب برخی گزارشهای نادرست که از رادیو زندان پخش شده است، و یا گزارشهایی که در روزنامه هایی که به من اجازه مطالعه آنها را داده اند آمده است، این مطالب را بیان می کنم. این گزارشها تصویر کاملا نادرستی از علت واقعی شکست ما ارائه می دهد و من، یعنی فرمانده نیروهای مسلحِ هم نژادانم، به هنگام پایان یافتن عملیات نظامی، وظیفه خود می دانم علیه چنین افتراهایی که به افراد زیردست من زده میشود اعتراض کنم. به علاوه امیدوارم این اقرار، علت آنچه را که تاکنون دو بار از دادگاه تقاضا کرده ام و دلیلی هم بر رد آن نمی بینم، تشریح کند.
اما شکست ما دلیل بسیار ساده ای داشت. با وجود آنچه تاکنون اظهار شده است، علت شکست ما فقدان شجاعت افراد یا نقص فنی نبردناوهای جنگی ما نبود. ما تنها به یک دلیل شکست خوردیم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان. بله تکرار می کنم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان.
وقتی جنگ درگرفت، ما تردیدی در پیروزی نهایی خود نداشتیم. ناوگان نبردناوهای ما و هم پیمانان ما، چه از نظر تعداد و چه از نظر تجهیزات، بر کشتی هایی جنگی که دشمن علیه مان به کار می گرفت، دم به دم فزونی می یافت و تقریبا در تمام رشته های علوم نظامی بر آنها برتری داشتیم. ما مطمئن بودیم که قادر به حفظ این برتری هستیم. افسوس که بیش از حد خوشبین بودیم.
در آغاز جنگ، جنگ افزارهای عمدۀ ما اژدرهای هدف یاب دور برد، آذرخش افکنهای قابل هدایت و انواع گوناگون از "پرتوهای کلایدن" بودند. تمام یگانهای ناوگان فضایی ما به این جنگ افزار مجهز بود و گرچه دشمن، جنگ افزار مشابهی در اختیار داشت، اما چنان که باید و شاید قادر به استفاده از آن نبود. از اینها گذشته ما، سازمان تحقیقات جنگی بسیار بزرگتری نیز داشتیم و بدین ترتیب نباید شکست می خوردیم.
عملیات جنگی تا "نبرد پنج خورشید" طبق نقشه پیش رفت. البته این نبرد را هم ما بردیم، اما دشمن نشان داد از آنچه ما برآورد کرده بودیم، قوی تر است. این نبرد ثابت کرد پیروزی ممکن است سخت تر و دورتر از آن باشد که ما در ابتدا تصور کرده بودیم. بنابراین از فرهاندهان آرتش خواسته شده تا در جلسه ای، راهبرد آینده اداره جنگ را به بحث و تبادل نظر بگذراند. یکی از کسانی که برای اولین بار در گردهمایی های ما شرکت می کرد "پروفسور آرتشبد نوردن"، رئیس جدید ستاد پژوهش بود. او به تازگی و پس از مرگ "مالوار" بزرگترین دانشمند ما، به این مقام برگزیده شده بود.
رهبری مالوار، بیش از هر عامل دیگری، موجب کارایی و توان جنگ افزارهای ما بود. از دست رفتن او ضربه شدیدی به ما زد و هر چند بسیاری از ما انتخاب دانشمندی نظریه پرداز را برای احراز چنین مقام حیاتی و حساس مورد بحث قرار دادیم، هیچ کس شکی در زیرکی و استعداد فوق العاده جانشینی او نداشت. با این همه، ما زیر سلطۀ او در آمده بودیم.
من تاثیری را که نوردن در آن گردهمایی برجای گذاشت به خوبی به خاطر دارم. مشاوران نظامی نگران شدند و طبق معمول برای کمک به دانشمندان روی آوردند. آنها می پرسیدند آیا برای افزایش باز هم بیشتر موفقیت هایمان می توانیم جنگ افزارهای بیشتری تولید کنیم؟ پاسخ نوردن کاملا غیرمنتظره بود. چنین پرسشهایی اغلب از مالوار هم می شد و او، هر چه که می خواستیم انجام می داد.
نوردن در پاسخ این سوال گفت: "آقایان، رک و راست بگویم که من در موفقیت چنین کاری تردید دارم. جنگ افزارهای موجود ما عملا به آخر خط رسیده اند، نمی خواهم از کسی که پیش از من در این مقام انجام وظیفه میکرده است یا از کارهای برجسته ای که بخش پژوهش، در مدت چند نسل اخیر کرده است، انتقاد کنم، اما هیچ می دانید که در این یک قرن، هیچ تغییر بنیادی در تجهیزات ما صورت نگرفته است؟ این مطلب متاسفانه نتیجه محافظه کاریِ سنتی ما بوده است. مدتهاست بخش تحقیقات به جای توسعه افزارهای جنگی نو، به تکمیل جنگ افزارهای کهنه پرداخته است. جای خوشبختی است که مخالفان ما خردمند و هوشیار نبوده اند، اما تضمینی هم وجود ندارد که این وضع همیشه همینطور بماند".
حرفهای نوردن همان گونه که انتظار داشت، تاثیر نگران کننده ای بر جمع گذاشت. او درست به هدف زده بود.
اودیسه 3001
نویسنده: آرتور سی کلارک
ترجمه: دکتر رضا فاضل
نشر مرکز
چاپ اول – 1378
3001 The Final Odyssey
Arthur C. Clarke
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات) زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹ |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سه شنبه 13 بهمن 1388
یکشنبه 11 بهمن 1388
اودیسه 3001
نویسنده: آرتور سی کلارک
ترجمه: دکتر رضا فاضل
نشر مرکز
چاپ اول – 1378
3001 The Final Odyssey
Arthur C. Clarke
***
آنچه در زیر می خوانید مقدمۀ کتاب اودیسه نهایی است که حاوی نکات جالبی در مورد مجموعه اودیسه هاست. من این مقدمه را با برگردان و جاگذاری پارسی برخی واژه ها در این صفحه قرار می دهم. سپهر رادمنش
***
مقدمه اودیسه 3001
وداع
مایلم (برخی دوستان و خوانندگان آثار من خواسته اند که) درباره چگونگی پیدایش چهار اثری که نام "ادیسه" بر آنها نهاده ام توضیحاتی بدهم.
ماجرای پرپیچ و خم نوشتن این کتاب ها ازکریسمس 1948 آغاز شد، آن زمان که من برای شرکت در مسابقه داستان نویسی بنگاه سخن پراکنی بی بی سی، داستانی چهار هزار کلمه ای به نام "نگهبان" نوشتم. مضمون این داستان به کشف یک هرم کوچک، ساخته موجودات فضایی مربوط می شد، موجوداتی که گویا روزگاری منتظر پیدایش گونه انسان در سیاره زمین بوده اند.(1)
بی بی سی "نگهبان" را رد کرد، اما حدود سه سال بعد - در سپتامبر 1951 - این داستان در اولین و آخرین شماره مجله "ده داستان تخیلی" منتشر شد، مجله ای که دانش نامه بی نظیر داستان های علمی تخیلی، از آن به طنز به عنوان مجله ای یاد می کند که حسابش ضعیف بود (چون در همان یک شماره سیزده داستان چاپ شده بود.)
"نگهبان" یک دهه در بلاتکلیفی به سر برد تا در بهار 1964" استنلی کوبریک" نظرم را درباره ساختن یک "فیلم مثال زدنی"، یک "فیلم علمی تخیلی خوب" بر اساس این داستان جویا شد. طی چندین جلسه الهام بخش و روشن گرانه با کوبریک که من شرح آن را در کتاب "دنیاهای گمشده 2001" آورده ام، تصمیم گرفتم که داستان از آن هرم، یعنی نگهبان صبور مستقر در ماه آغاز شود. بعدا در جریان ساختن فیلم بود که، هرم نیز به "تک سنگِ" سیاهِ معروفِ کنونی تبدیل شد. باید یادآوری کنم، وقتی من و استانلی بر روی طرحی کار می کردیم که به آن "چگونه منظومه خورشیدی فتح شد" نام داده بودیم، حدود هفت سال از فتح فضا می گذشت. در آن موقع انسان در ارتفاع بیش از صد کیلومتری زمین به پرواز درآمده و پرزیدنت کندی اعلام کرده بود: "ایالات متحده قصد دارد در این دهه در ماه فرود آید." با وجود این اعلام آشکار، اکثر مردم فرود انسان در ماه را رویایی بس دور از دسترس می پنداشتند. وقتی در یخبندان 29 دسامبر 1965 در جنوب لندن فیلم برداری "ادیسه 2001" آغاز شد، ما حتی نمی دانستیم سطح ماه چه شکلی است. ترس ما این بود، نکند اولین فضانوردی که قدم به سطح ماه گذاشت، در دم فریاد کمک خواهی سر دهد و در خاک ماه که چون پودر تالک نرم است، غرق شود! اگر سطح ماه چنین بود، تکلیف فیلم ساخته شده چه می شد؟ اما حدس ما خیلی هم غیر واقعی از کار در نیامد. تنها تفاوت میان واقعیت و تخیل، ناهموارتر درآمدن سطح ماه در فیلم بود که این خود شاهدی است بر این که "ادیسه 2001" پیش از فرود "آپولو یازده" در ماه ساخته شده است. در واقع سطح ماه بر اثر ماسه پاشی ناشی از غبار شهاب ها صاف شده است. با گذشت زمان، امروز خنده دار به نظر می رسد که ما در آن سال ها تصور کرده بودیم که تا سال 2001 دارای پایگاه های فضایی عظیم، هتل هیلتون های مداری و مسافر مشتری خواهیم شد. اکنون باور این مطلب دشوار است که بپذیریم در دهه 1960 برای ایجاد پایگاه های دائمی در ماه و فرود در بهرام(مریخ) تا قبل از 1990 طرح های جدی وجود داشت. در واقع به دلیل وجود همین طرح ها بود که بلافاصله پس از پرتاب آپولو یازده به سوی ماه، من در استودیوی بی بی سی، از زبان معاون رئیس جمهوری امریکا شنیدم که قاطعانه اعلام کرد: "حالا ما عازم بهرام خواهیم شد!"
آن طور که بعدها کاشف به عمل آمد، گویندۀ این گفتۀ امیدوارکننده، شانس آورد که سر از زندان در نیاورد؟ رسوایی ترور جان اف کندی، بعلاوه جنگ ویتنام و مساله واترگیت به دلایلی تبدیل شد که این سناریوها جامه عمل نپوشید. تا سال 1968 که فیلم و کتاب "2001، یک اودیسه فضایی" در معرض دید و قضاوت عموم قرار گرفت، هرگز به فکرم خطور نکرده بود که دنباله نگارش کتاب را بگیرم. اما در سال 1979 فضاپیمایی به مشتری فرستاده شد و نخستین نماهای نزدیک از این سیاره غول آسا و خانواده ماههای شگفت انگیر آن را به زمین مخابره کرد.
پیله های فضایی فضاپیمای وییجر ((voyager(2) نامی نداشت، اما همین پیله های بی نام تصاویری کاملا غیرمنتظره فرستادند، تصاویری واقعی از جهانی دوردست، چشم اندازهایی وسیع و اعجاب انگیز که از چشمی قویترین تلسکوپ ها فقط به اندازه نقطه های نورانی دیده می شد. تصاویری از فوران مداوم سولفور از درون "یو" یکی از ماه های مشتری، تصاویری از بمباران دائمی "کالیستو" دیگر ماه مشتری با شهابسنگ ها، و تصاویری از سیمای "گانیمید" با آن خطوط متقاطع و منظم... این تصاویر، ستاره شناسان را وا می داشت بی اندیشند که تا به حال گویی به یک منظومه خورشیدی دیگر می نگریستند و اکنون منظومه خورشیدی کاملا جدیدی کشف کرده اند. این اطلاعات برای ستاره شناسان وسوسه کاوش منظومه خورشیدی را مقاومت ناپذیر می کرد و برای من این فرصت را فراهم آورد تا ببینم پس از بیدار شدن "دیوید بومن" در آن اتاق معماگونه در پایان داستان "2001، یک ادیسه فضایی" چه بر سر او آمده است؟ و چنین بود که نوشتن "2010، ادیسه 2" را آغاز کردم.
ادامه مطلب ...آنچه در زیر می خوانید مقدمۀ کتاب اودیسه نهایی است که حاوی نکات جالبی در مورد مجموعه اودیسه هاست. من این مقدمه را با برگردان و جاگذاری پارسی برخی واژه ها در این صفحه قرار می دهم. سپهر رادمنش
***
مقدمه اودیسه 3001
وداع
مایلم (برخی دوستان و خوانندگان آثار من خواسته اند که) درباره چگونگی پیدایش چهار اثری که نام "ادیسه" بر آنها نهاده ام توضیحاتی بدهم.
ماجرای پرپیچ و خم نوشتن این کتاب ها ازکریسمس 1948 آغاز شد، آن زمان که من برای شرکت در مسابقه داستان نویسی بنگاه سخن پراکنی بی بی سی، داستانی چهار هزار کلمه ای به نام "نگهبان" نوشتم. مضمون این داستان به کشف یک هرم کوچک، ساخته موجودات فضایی مربوط می شد، موجوداتی که گویا روزگاری منتظر پیدایش گونه انسان در سیاره زمین بوده اند.(1)
بی بی سی "نگهبان" را رد کرد، اما حدود سه سال بعد - در سپتامبر 1951 - این داستان در اولین و آخرین شماره مجله "ده داستان تخیلی" منتشر شد، مجله ای که دانش نامه بی نظیر داستان های علمی تخیلی، از آن به طنز به عنوان مجله ای یاد می کند که حسابش ضعیف بود (چون در همان یک شماره سیزده داستان چاپ شده بود.)
"نگهبان" یک دهه در بلاتکلیفی به سر برد تا در بهار 1964" استنلی کوبریک" نظرم را درباره ساختن یک "فیلم مثال زدنی"، یک "فیلم علمی تخیلی خوب" بر اساس این داستان جویا شد. طی چندین جلسه الهام بخش و روشن گرانه با کوبریک که من شرح آن را در کتاب "دنیاهای گمشده 2001" آورده ام، تصمیم گرفتم که داستان از آن هرم، یعنی نگهبان صبور مستقر در ماه آغاز شود. بعدا در جریان ساختن فیلم بود که، هرم نیز به "تک سنگِ" سیاهِ معروفِ کنونی تبدیل شد. باید یادآوری کنم، وقتی من و استانلی بر روی طرحی کار می کردیم که به آن "چگونه منظومه خورشیدی فتح شد" نام داده بودیم، حدود هفت سال از فتح فضا می گذشت. در آن موقع انسان در ارتفاع بیش از صد کیلومتری زمین به پرواز درآمده و پرزیدنت کندی اعلام کرده بود: "ایالات متحده قصد دارد در این دهه در ماه فرود آید." با وجود این اعلام آشکار، اکثر مردم فرود انسان در ماه را رویایی بس دور از دسترس می پنداشتند. وقتی در یخبندان 29 دسامبر 1965 در جنوب لندن فیلم برداری "ادیسه 2001" آغاز شد، ما حتی نمی دانستیم سطح ماه چه شکلی است. ترس ما این بود، نکند اولین فضانوردی که قدم به سطح ماه گذاشت، در دم فریاد کمک خواهی سر دهد و در خاک ماه که چون پودر تالک نرم است، غرق شود! اگر سطح ماه چنین بود، تکلیف فیلم ساخته شده چه می شد؟ اما حدس ما خیلی هم غیر واقعی از کار در نیامد. تنها تفاوت میان واقعیت و تخیل، ناهموارتر درآمدن سطح ماه در فیلم بود که این خود شاهدی است بر این که "ادیسه 2001" پیش از فرود "آپولو یازده" در ماه ساخته شده است. در واقع سطح ماه بر اثر ماسه پاشی ناشی از غبار شهاب ها صاف شده است. با گذشت زمان، امروز خنده دار به نظر می رسد که ما در آن سال ها تصور کرده بودیم که تا سال 2001 دارای پایگاه های فضایی عظیم، هتل هیلتون های مداری و مسافر مشتری خواهیم شد. اکنون باور این مطلب دشوار است که بپذیریم در دهه 1960 برای ایجاد پایگاه های دائمی در ماه و فرود در بهرام(مریخ) تا قبل از 1990 طرح های جدی وجود داشت. در واقع به دلیل وجود همین طرح ها بود که بلافاصله پس از پرتاب آپولو یازده به سوی ماه، من در استودیوی بی بی سی، از زبان معاون رئیس جمهوری امریکا شنیدم که قاطعانه اعلام کرد: "حالا ما عازم بهرام خواهیم شد!"
آن طور که بعدها کاشف به عمل آمد، گویندۀ این گفتۀ امیدوارکننده، شانس آورد که سر از زندان در نیاورد؟ رسوایی ترور جان اف کندی، بعلاوه جنگ ویتنام و مساله واترگیت به دلایلی تبدیل شد که این سناریوها جامه عمل نپوشید. تا سال 1968 که فیلم و کتاب "2001، یک اودیسه فضایی" در معرض دید و قضاوت عموم قرار گرفت، هرگز به فکرم خطور نکرده بود که دنباله نگارش کتاب را بگیرم. اما در سال 1979 فضاپیمایی به مشتری فرستاده شد و نخستین نماهای نزدیک از این سیاره غول آسا و خانواده ماههای شگفت انگیر آن را به زمین مخابره کرد.
پیله های فضایی فضاپیمای وییجر ((voyager(2) نامی نداشت، اما همین پیله های بی نام تصاویری کاملا غیرمنتظره فرستادند، تصاویری واقعی از جهانی دوردست، چشم اندازهایی وسیع و اعجاب انگیز که از چشمی قویترین تلسکوپ ها فقط به اندازه نقطه های نورانی دیده می شد. تصاویری از فوران مداوم سولفور از درون "یو" یکی از ماه های مشتری، تصاویری از بمباران دائمی "کالیستو" دیگر ماه مشتری با شهابسنگ ها، و تصاویری از سیمای "گانیمید" با آن خطوط متقاطع و منظم... این تصاویر، ستاره شناسان را وا می داشت بی اندیشند که تا به حال گویی به یک منظومه خورشیدی دیگر می نگریستند و اکنون منظومه خورشیدی کاملا جدیدی کشف کرده اند. این اطلاعات برای ستاره شناسان وسوسه کاوش منظومه خورشیدی را مقاومت ناپذیر می کرد و برای من این فرصت را فراهم آورد تا ببینم پس از بیدار شدن "دیوید بومن" در آن اتاق معماگونه در پایان داستان "2001، یک ادیسه فضایی" چه بر سر او آمده است؟ و چنین بود که نوشتن "2010، ادیسه 2" را آغاز کردم.





