X
تبلیغات
رایتل
شنبه 12 آبان 1386

خدمت به انسان - نویسنده: دمون نایت


 

خدمت به انسان

 

نویسنده: دمون نایت

 

برگردان: پریا آریا

 

این درست است که کانامیت‌ها زیبا نبودند. آن‌ها کمی شبیه به خوک و کمی هم شبیه انسان بودند که ترکیب جذابی نیست. مشکل آن‌ها این بود که وقتی برای بار اول آن‌ها را می‌دیدی ترس برت می‌داشت. هنگامی که موجودی دیو مانند از ستاره‌ها می‌آید و هدیه‌ای به تو تقدیم می‌کند، با اکراه قبولش می‌کنی.
من نمی‌دانم که انتظار داشتیم ملاقات‌کنندگان بین ستاره‌ای چه شکلی باشند – منظورم کسانی است که اصلا به این مساله فکر کرده‌اند. شاید چیزی شبیه فرشته‌ها یا چیزی بیش از حد بیگانه که ترسناک به نظر برسد. شاید به همین خاطر، هنگامی که آن‌ها با سفینه‌های بزرگشان فرود می‌آمدند ما وحشت‌زده و بیزار بودیم. سپس ما چهره‌ی واقعی‌شان را دیدیم.
کانامیت‌ها کوتاه بودند. موهای خوک مانند کلفتشان که قهوه‌ای و خاکستری بود تمام بدن گوشتالود و زشتشان را پوشانده بود. دماغ‌هایشان پوزه مانند بود و چشمانشان ریز. دست‌هایی کلفت با سه انگشت داشتند و شلوارهای کوتاه سبز با بند‌های آویز چرمی‌شکل سبز رنگ پوشیده بودند. فکر می‌کنم پوشیدن شلوارهای کوتاه برای انطباق با اذهان عمومی بود. لباس‌ها به صورت شیکی بریده شده بودند با جیب‌هایی چاک‌دار و کمربند پاره‌ای در پشت. به هر حال، کانامیت‌ها کمی شوخ طبع بودند.



به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.