X
تبلیغات
رایتل
جمعه 18 آبان 1386

زن ایده‌‌آل - نوشته: رابرت شکلی

 

زن ایده‌‌آل


نوشته: رابرت شکلی


ترجمه: وحید بهلول

 

آقای مورچک با مزه‌ی ترشی در دهان و صدای زنگ خنده‌ای در گوش بیدار شد. این خنده‌ی جرج اُوِن کلارک بود. آخرین چیزی که از مهمانی تریاد مورگان به خاطر می‌آورد. عجب مهمانیی بود. همه‌ی زمین داشتند پایان قرن را جشن می‌گرفتند. سال سه‌هزار! صلح، رفاه و زندگی شاد برای همه!
اُوِن کلارک در حالی که ذره‌ای بیشتر از معمول کله‌اش گرم بود، پوزخند موذیانه‌ای زد و گفت: «چقدر از زندگیت راضی هستی؟ منظورم زندگی با زن عزیزته.»
رفتار ناپسندی بود. همه می‌دانستند که اُوِن کلارک یک «نخستین‌گرا» است، اما او چه حقی داشت که فقط به خاطر این که با یک زن نخستین ازدواج کرده بود به مردم بی ادبی کند؟
مورچک بی‌رودربایستی گفت: «من زنمو دوست دارم. زن من، خیلی بهتر و مهربون‌تر از اُوِن کُپّه‌ی روان‌پریشی‌هاییه که تو اسمشو گذاشتی زن.»
البته امکان ندارد بتوان «نخستین گراها» را از رو برد. نخستین‌گراها نواقص زنانشان را به همان اندازه‌ی مزایا‌ی آن‌ها دوست دارند، بلکه بیشتر.



به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.