X
تبلیغات
رایتل
جمعه 20 شهریور 1388

غارهای پولادی

طرح اصلی جلد کتاب غارهای پولادی
غارهای پولادی
نوشته: ایزاک آسیموف
ترجمه: شهریار بهترین
انتشارات: شقایق
چاپ اول: 1365
چاپ دوم: 1367

نام اصلی اثر
The Cave of Steel
By Isaac Asimov
Published by ballantine books 

***

به خود گفتم باید داستانی بنویسم که سه شرط عمده داشته باشد
1 – یک داستان پلیسی کلاسیک باشد.
2 – سر خواننده کلاه نرود.
3 – یک داستان علمی تخیلی واقعی باشد.
نتیجه کار همین داستان "غارهای پولادی" است.
این داستان بلند به عنوان داستانی سه قسمتی در شماره های اکتبر، نوامبر و دسامبرِ 1953 مجلۀ "گالاکسی" به چاپ رسید و در سال 1954 به عنوان یازدهمین کتاب من از سوی بنگاه "دابل دی" منتشر شد.
 
کلمات بالا قسمتی از مقدمه آسیموف برای کتاب "غارهای پولادی" است که در سال 1983 تجدید چاپ شد و دلیل انتشار مجدد، انتشار کتابی به نام "روباتهای سپیده دم" بود. "روباتهای سپیده دم" قسمت سوم از یک سه گانه در مورد روباتها است. قسمت اول "غارهای پولادی" به سال 1953، قسمت دوم "خورشید عریان" در سال 1956 و قسمت سوم با وقفه ای طولانی و با عنوان "روباتهای سپیده دم" در سال 1983 منتشر شد.

شخصیت های محوری داستان، کاراگاهی به نام "الیاس بیلی" و روباتی به نام "آر-دنیل الیواو" هستند. زمین در سالی نامعلوم، حول و حوش 2600 تا 3000 میلادی است که از سوی نویسنده به درستی مشخص نمی شود. انسان زمینی به مرز 8 میلیارد نفر رسیده و به همین دلیل با کمبود شدید منابع مواجه است. پس کشاورزی جدیدی که حاصل شیمی آلی پیشرفته آن روزگاران است ابداع شده و غذای همه آدمیان را از مخمرها درست می کنند. کشوری با مرز بندی کنونی ظاهرا وجود ندارد و تنها شهرهای خود مختار وجود دارند که همه جای زمین یکسان اداره می شوند. انسانها داخل ابرشهرهای سرپوشیده و با مقررات خاصی زندگی می کنند. خانه های آنها، آشپزخانه و حمام و دستشویی ندارد و همه در غذاخوری های عمومی غذا میخورند و در "پرسونال" های عمومی حمام میکنند و به دستشویی های عمومی میروند. پول جایگاهی ندارد و هر کس بنا به کاری که انجام میدهد، دارای جایگاهی است. پس اگر بهتر کار کنند و در کارشان پیشرفت کنند، می توانند امتیازهای بدست آورند، تا بدان جا که بعضی در خانه، اجازه تناول وعده هایی از غذایشان دارند و اجازه داشتن آشپزخانه کوچکی و در موارد دیگر، حتی دستشویی. بالاتری ها و سرشناس ترها، میتوانند همسران و دخترانشان را به مکانهایی که در طبقات بالا قرار دارد بفرستند تا حمام آفتاب بگیرند و البته این مکانها هم با شیشه های ضخیم از محیط خارج جدا شده است. انسان با زمین بیگانه شده و هوای آزاد را مسموم میداند. طلوع و غروب آفتاب را نمی شناسد و باران را ندیده است. در غارهای خودساخته و بسته زندگی می کند و ارتباطی با محیط بیرون ندارد.
انسان زمینی در گذشته های دور 50 مستعمره دیگر در فضا ایجاد کرده که اکنون مستعمره نشینان از لحاظ فناوری مانند اروپای امروز در مقابل آسیا هستند. آنها کم جمعیت و ثروتمند هستند و عمر طولانی دارند. چند سالی است که ( بنا به دلایلی که با خواندن داستان مشخص می شود ) به زمین آمده اند، اما از زمینیان دوری می کنند و در کنار شهر آنها، شهرکی برپا کرده اند که روباز است و آفتاب به آن می تابد و باران می بارد. 
در داستان، روباتها را کم کم به زندگی زمینیان وارد می شوند و جای انسان قرار می گیرند. اهالی زمین این را کار فضاییها می دانند و شورش هایی را علیه آنها بر پا کرده اند. 

داستان از جایی می آغازد که در شهرک فضایی ها قتلی رخ داده و کاراگاه "الیاس بیلی" مامور بررسی پرونده می شود. از سوی فضاییها هم روباتی کاملا شبیه انسان به نام " آر-دنیل الیواو" به عنوان همکار کاراگاه گسیل می شود. 

از روایت داستان اینگونه برداشت میتوان کرد که انسان در گذشته به مرحله ای از پیشرفت رسیده که توان سفر فضایی دوردست را یافته و عده ای را نیز به مهاجرت وادار کرده، صرفا نه دانشمندان و منتخبان، زیرا در جایی ذکر می شود که مهاجرنشینان قرون گذشته هم، از بین دزدان و قانون شکنان بودند و چون راه برگشتی نداشتند، سخت کار کردند و سرزمین جدیدشان را از سرزمین مادری بهتر ساختند. بعد که مهاجران فضایی به مرحله ای جلوتر از زمینیان رسیدند (که توضیحش با خواندن داستان میسر می شود)، راه مهاجرت را بستند و زمین نیز به پسرفت علمی دچار شد، آنچنان که با 8 بیلیون انسان نیاز به وضع قوانین شبه کمونیستی و خزیدن به غارهای آهن و بتن شد، غذایشان مصنوعی شد و الی آخر.
***
داستان غارهای پولادی، داستان جذابی است. آسیموف فقید، قلم شیوا و گیرایی داشت و بسیار همه فهم و آسان می نوشت. ذهن پویایی هم داشت. در همین داستان سامانه حمل و نقل جالبی را شرح می دهد به نام اکسپرس وِی که از یک رشته پیاده روهایی تشکیل شده که حرکت می کنند و یکی یکی سرعت شان افزون می شود تا سرانجام به قطار میرسد. شرح ساده ای از قوانین روباتیکش را بیان می کند و مغز پوزیترونیک را برای روبات ذکر میکند.
اما داستان خالی از ایراد نیست. سالی که وقایع داستان در آن اتفاق می افتد، حدود 1000 سال آینده است، ولی چیزهایی که داستان تصویر شده شاید متعلق به دهه 90 بیشتر نباشد. آسیموف زیاد هم درگیر توضیح دادن فناوری آینده نیست. یک داستان سرراست و ساده با یک روبات فوق العاده، (که در داستان های بعدش نقش اساسی دارد) مزارع مخمر و روبات های کارگر و آدمهای ناراضی. حتی خبری از رایانه و موبایل هم نیست. اینترنت که جای خود دارد. آدمهای سال 3000 یا همان حوالی باید خیلی بیشتر از این حرفها پیشرفته باشند. اگر روباتی اختراع شده، باید خیلی زودتر ها وارد زندگی میشد و در زمان داستان جزئی از زندگی مردمان. اگر بوده و در زمان داستان کنار گذاشته شده، دلیل آن روشن نیست. 
هنوز 60 – 70 سال از چاپ این کتاب نگذشته که زندگی به کلی تغییر شکل یافته و نداشتن اینترنت و رایانه و موبایل را نمیتوان تصور کرد. فضای داستان هم به طرز عجیبی کمونیستی تصویر شده است. شاید آسیموف تحت تاثیر مک کارتیسم زمان خودش بوده است. البته خودش از مهاجرین روس است، اما اینکه تفکرات کمونیست را درک کرده باشد، برای کودک 3 ساله بعید می نماید، چون سه ساله بوده که خانواده اش در سال 1923به امریکا مهاجرت کرده اند.

اما ...
اما نگرانیهای آسیموف از آینده انسان و انحطاط و زوال زمین در این کتاب کاملا مشهود است. او آگاهانه می کوشد تا خطری را اعلام کند و راه حلی هم ارائه می دهد. خطری که او تصور می کند، اتمام منابع معدنی و غذایی زمین است و راه حلش مهاجرت. در نقل قملی از انشتین خواندم:" شاید انسان، بیست هزار سال قبل سوار کشتی های فضایی خود شده و زمین را ترک کرده است." 

و اما با توجه به اینکه داستان در سال 1953 منتشر شده و آسیموف هم جوان بوده و با توجه به رشد علم در آن سالها، شاید انتظار بیشتر هم جایز نباشد. به هر روی من این کتاب را کتابی جذاب و خواندنی یافتم و به هر کس که به گونه علمی تخیلی علاقمند است و آسیموف را دوست می دارد، توصیه می کنم.


برای مطالعه بیشتر: