X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 مهر 1388

اشتباه - نوشته ایزاک آسیموف

اشتباه

نوشته: ایزاک آسیموف
ترجمه: سیامک جولایی
***
(این داستان در شماره آذر ماه سال 1368 در مجله دانشمند چاپ شده بود که با کمی تغییر اینجا آورده شده است.)
***
دکتر "فینیس ولچ" دانشمند مشهور گفت: بله، البته من میتوانم ارواح مردگان را احضار کنم.
اسکات رابرتسون، استاد جوان زبان و ادبیات انگلیسی، با لبخند پرسید: واقعا دکتر ولچ؟
دانشمند خودش را به طرف استاد جوان کشید و گفت: میخواهم بگویم که ... و در حالی که با نگاه چپ و راست را می پایید تا مبادا کسی گوش ایستاده باشد، زیر لب ادامه داد: ... نه فقط ارواح، بلکه خود جسمها را هم می توانم حاضر کنم!
استاد زبان ناباورانه گفت: من فکر نمی کردم چنین چیزی امکان پذیر باشد.
- چرا نباشد؟ این فقط یک جریان ساده انتقال مادی است.
استاد زبان با هیجان گفت: یعنی مسافرتی در زمان. و با تردید افزود: ولی این کار کمی ... غیر عادی به نظر می رسد.
- البته نه برای کسی که می داند چگونه این کار را انجام دهد.
- بسیار خب، ممکن است بفرمایید چگونه باید این کار را انجام داد، دکتر ولچ؟
دانشمند گفت: نمی توانم آن را برایت بازگو کنم. همین قدر میتوانم بگویم که من چند تایی از بزرگمردانِ سرشناسِ قدیمی را به زمان حاضر آورده ام. کسانی مانند ارشمیدس، گالیله، نیوتون. بیچاره ها!
استاد زبان مشتاقانه پرسید: آیا از اینجا خوششان آمد؟ فکر می کنم که باید خیلی شیفته دانش امروزین ما شده باشند.
دانشمند گفت: البته شدند. خیلی شیفته شدند، اما شیفتگی شان خیلی طول نکشید.
- چرا مگر چه اشکالی داشت؟
- راستش هیچ کدامشان نتوانستند خودشان را با روش زندگی امروز ما هماهنگ کنند و به طرز وحشتناکی تنها و وحشت زده بودند، من مجبور شدم آنها را به تاریخ بر گردانم.
- افسوس، خیلی حیف شد.
دانشمند گفت: همینطور است. آنها مغزهای بزرگی بودند. اما مغزهای خشک و انعطاف ناپذیر. ذهنشان جامع و جهانگیر نبود. برای همین به سراغ شکسپیر رفتم.


به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.