X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 12 مهر 1388

کتاب و آدم - نوشته ری برادبری

کتاب و آدم 

نوشته: ری برادبری*
ترجمه: پرویز دوایی
***
این داستان کوتاه در شماره تابستان مجله فاخر "نگاه نو" و با ترجمۀ زیبای استاد پرویز دوایی به زیور طبع آراسته شد.
***

مرد با حیرت گفت:
- قفل در را عوض کرده ای؟
مبهوت در آستانه در ایستاده بود، به دستی دستگیره در را گرفته و چشم به کلیدی که در دست دیگر داشت دوخته.
زن دست را از دستگیره در برداشت و از جلوی در کنار رفت. گفت:
- نمی خواستم غریبه راه پیدا کند.
مرد بلند گفت:
- غریبه!
باز قدری به دستگیره در ور رفت، بعد آهی کشیده، کلید را کنار گذاشته داخل شد و در را پشت سرش بست:
- بله، درست گفتی. دیگر غریبه ایم.
زن ننشست. وسط اتاق ایستاده و چشم به او دوخته بود. گفت:
- خب، شروع کنیم.
مرد نگاهی به دو تا ستون کتاب که مرتب روی هم بالا رفته بود انداخت و گفت:
- انگار که خودت قبلا ترتیبش را داده ای. نمیشد صبر کنی تا من هم برسم؟


به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.