X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 13 بهمن 1388

برتری - نوشته: آرتور سی. کلارک


برتری

‏نوشته: آرتور سی. کلارک
ترجمه: حسین ابراهیمی (الوند)
بازنویسی و پیرایش: سپهر رادمنش
این داستان در فروردین 1373 در مجله دانشمند چاپ شده بود.

‏در ابتدای این اقرار، که آزادانه و به میل خودم صورت می گیرد، دلم می خواهد این نکته را کاملا روشن کنم که من به هیچ وجه نه قصد برانگیختن احساس همدردی دیگران را دارم و نه توقع کوچکترین تخفیفی در رای صادره از سوی دادگاه. من ‏فقط به خاطر تکذیب برخی گزارشهای نادرست که از رادیو زندان پخش شده است، و یا گزارشهایی که در روزنامه هایی که به من اجازه مطالعه آنها را داده اند آمده است، این مطالب را بیان می کنم. این گزارشها تصویر کاملا نادرستی از علت واقعی شکست ما ارائه می دهد و من، یعنی فرمانده نیروهای مسلحِ هم نژادانم، به هنگام پایان یافتن عملیات نظامی، وظیفه خود می دانم علیه چنین افتراهایی که به افراد زیردست من زده میشود اعتراض کنم. به علاوه امیدوارم این اقرار، علت آنچه را که تاکنون دو بار از دادگاه تقاضا کرده ام و دلیلی هم بر رد آن نمی بینم، تشریح کند. 
اما شکست ما دلیل بسیار ساده ای داشت. با وجود آنچه تاکنون اظهار شده است، علت شکست ما فقدان شجاعت افراد یا ‏نقص فنی نبردناوهای جنگی ما نبود. ما تنها به یک دلیل شکست خوردیم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان. بله تکرار می کنم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان. 


به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.

یکشنبه 11 بهمن 1388

مقدمه اودیسه ۳۰۰۱ - اودیسه نهایی


اودیسه 3001
نویسنده: آرتور سی کلارک
ترجمه: دکتر رضا فاضل
نشر مرکز
چاپ اول – 1378
3001 The Final Odyssey
Arthur C. Clarke
اودیسه 3001
***
آنچه در زیر می خوانید مقدمۀ کتاب اودیسه نهایی است که حاوی نکات جالبی در مورد مجموعه اودیسه هاست. من این مقدمه را با برگردان و جاگذاری پارسی برخی واژه ها در این صفحه قرار می دهم. سپهر رادمنش
***
مقدمه اودیسه 3001

وداع 
‏ 
‏ مایلم (برخی دوستان و خوانندگان آثار من خواسته اند که) درباره چگونگی پیدایش چهار اثری که نام "ادیسه" بر آنها نهاده ام توضیحاتی بدهم.
‏ماجرای پرپیچ و خم نوشتن این کتاب ها ازکریسمس 1948 ‏آغاز شد، آن زمان که من برای شرکت در مسابقه داستان نویسی بنگاه سخن پراکنی بی بی سی، داستانی چهار هزار کلمه ای به نام "نگهبان" نوشتم. مضمون این داستان به کشف یک هرم کوچک، ساخته موجودات فضایی مربوط می شد، موجوداتی که گویا روزگاری منتظر پیدایش گونه انسان در سیاره زمین بوده اند.(1)
‏بی بی سی "نگهبان" را رد کرد، اما حدود سه سال بعد - در سپتامبر 1951 ‏- این داستان در اولین و آخرین شماره مجله "ده داستان تخیلی" منتشر شد، مجله ای که دانش نامه بی نظیر داستان های علمی تخیلی، از آن به طنز به عنوان مجله ای یاد می کند که حسابش ضعیف بود (چون در همان یک شماره سیزده داستان چاپ شده بود.)
‏‏"نگهبان" یک دهه در بلاتکلیفی به سر برد تا در بهار 1964" ‏استنلی کوبریک" نظرم را درباره ساختن یک "فیلم مثال زدنی"، یک "فیلم علمی تخیلی خوب" بر اساس این داستان جویا شد. طی چندین جلسه الهام بخش و روشن گرانه با کوبریک که من شرح آن را در کتاب "دنیاهای گمشده 2001" ‏آورده ام، تصمیم گرفتم که داستان از آن هرم، یعنی نگهبان صبور مستقر در ماه آغاز شود. بعدا در جریان ساختن فیلم بود که، هرم نیز به "تک سنگِ" سیاهِ معروفِ کنونی تبدیل شد. باید یادآوری کنم، وقتی من و استانلی بر روی طرحی کار می کردیم که به آن "چگونه منظومه خورشیدی فتح شد" نام داده بودیم، حدود هفت سال از فتح فضا می گذشت. در آن موقع انسان در ارتفاع بیش از صد کیلومتری زمین به پرواز درآمده و پرزیدنت کندی اعلام کرده بود: "ایالات متحده قصد دارد در این دهه در ماه فرود آید." با وجود این اعلام آشکار، اکثر مردم فرود انسان در ماه را رویایی بس دور از دسترس می پنداشتند. وقتی در یخبندان 29 ‏دسامبر 1965 ‏در جنوب لندن فیلم برداری "ادیسه 2001‏" ‏آغاز شد، ما حتی نمی دانستیم سطح ماه چه شکلی است. ترس ما این بود، نکند اولین فضانوردی که قدم به سطح ماه گذاشت، در دم فریاد کمک خواهی سر دهد و در خاک ماه که چون پودر تالک نرم است، غرق شود! اگر سطح ماه چنین بود، تکلیف فیلم ساخته شده چه می شد؟ اما حدس ما خیلی هم غیر واقعی از کار در نیامد. تنها تفاوت میان واقعیت و تخیل، ناهموارتر درآمدن سطح ماه در فیلم بود که این خود شاهدی است بر این که "ادیسه 2001‏" پیش از فرود "آپولو یازده" در ماه ساخته شده است. در واقع سطح ماه بر اثر ماسه پاشی ناشی از غبار شهاب ها صاف شده است. با گذشت زمان، امروز خنده دار به نظر می رسد که ما در آن سال ها تصور کرده بودیم که تا سال 2001 ‏دارای پایگاه های فضایی عظیم، هتل هیلتون های مداری و مسافر مشتری خواهیم شد. اکنون باور این مطلب دشوار است که بپذیریم در دهه 1960 ‏برای ایجاد پایگاه های دائمی در ماه و فرود در بهرام(مریخ) تا قبل از 1990 ‏طرح های جدی وجود داشت. در واقع به دلیل وجود همین طرح ها بود که بلافاصله پس از پرتاب آپولو یازده به سوی ماه، من در استودیوی بی بی سی، از زبان معاون رئیس جمهوری امریکا شنیدم که قاطعانه اعلام کرد: "حالا ما عازم بهرام خواهیم شد!"
آن طور که بعدها کاشف به عمل آمد، گویندۀ این گفتۀ امیدوارکننده، شانس آورد که سر از زندان در نیاورد؟ رسوایی ترور جان اف کندی، بعلاوه جنگ ویتنام و مساله واترگیت به دلایلی تبدیل شد که این سناریوها جامه عمل نپوشید. تا سال 1968 ‏که فیلم و کتاب "2001، یک اودیسه فضایی" در معرض دید و قضاوت عموم قرار گرفت، هرگز به فکرم خطور نکرده بود که دنباله نگارش کتاب را بگیرم. اما در سال 1979 ‏فضاپیمایی به مشتری فرستاده شد و نخستین نماهای نزدیک از این سیاره غول آسا و خانواده ماههای شگفت انگیر آن را به زمین مخابره کرد. 
‏پیله های فضایی فضاپیمای وییجر ((voyager(2) نامی نداشت، اما همین پیله های بی نام تصاویری کاملا غیرمنتظره فرستادند، تصاویری واقعی از جهانی دوردست، چشم اندازهایی وسیع و اعجاب انگیز که از چشمی قویترین تلسکوپ ها فقط به اندازه نقطه های نورانی دیده می شد. تصاویری از فوران مداوم سولفور از درون "یو" یکی از ماه های مشتری، تصاویری از بمباران دائمی "کالیستو" دیگر ماه مشتری با شهابسنگ ها، و تصاویری از سیمای "گانیمید" با آن خطوط متقاطع و منظم... این تصاویر، ستاره شناسان را وا می داشت بی اندیشند که تا به حال گویی به یک منظومه خورشیدی دیگر می نگریستند و اکنون ‏منظومه خورشیدی کاملا جدیدی کشف کرده اند. این اطلاعات برای ستاره شناسان وسوسه کاوش منظومه خورشیدی را مقاومت ناپذیر می کرد و برای من این فرصت را فراهم آورد ‏تا ببینم پس از بیدار شدن "دیوید بومن" در آن اتاق معماگونه در پایان داستان "2001، یک ادیسه فضایی" چه بر سر او آمده است؟ و چنین بود که نوشتن "2010، ادیسه 2" را آغاز کردم.