X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 9 اسفند 1388

سیب های طلایی خورشید-نوشته: ری برادبری

سیب های طلایی خورشید
نوشته: ری برادبری
ترجمه: ناصر آقایی
‏بازنویسی: سپهر رادمنش
***
این داستان در شماره مرداد ماهِ سال 1371 در مجله دانشمند منتشر شده است که با دگرگونی اندکی در گفتگوها و برخی واژه ها در این صفحه قرار می دهم. توضیحات از نویسنده وبلاگ است.
***
مقدمه مترجم:
سفر به خورشید؟
‏رویاست. رویایی که چشم انداز تحقق آن تا قرنهای آینده وجود ندارد.
‏ری بردبری، نویسنده داستانهای علمی تخیلی و خالق اثر معروف "فارنهایت 451" شما را به درون این رویا فرو می برد. با فلسفه خود نشان می دهد که اگر چنین رویایی به حقیقت بپیوندد، چه رخ خواهد داد و برخورد انسان با آن چگونه خواهد بود.
***

‏فرمانده گفت: "جنوب."
‏یکی از ا‏فراد ‏گروهش گفت: "ولی در فضا هیچ مسیر مشخصی وجود نداره."
‏فرمانده پاسخ داد: "وقتی که داری مستقیم به سمت خورشید میری و همه چیز زرد رنگ و گرم و بیحال میشه، معنیش اینه هست که داری فقط در یک مسیر حرکت می کنی."
‏چشمهایش را ‏بست و در حالی که به آهستگی نفس می کشید، به سرزمینی بسیار گرم و دور دست اندیشید. بعد سری تکان داد و گفت: "جنوب، جنوب. کشتیشان "فنجان طلا" و همچنین "پرومتئوس"(1) و نیز "ا‏یکاروس"(2)، نام داشت و مقصدشان منطقه شعله ور خورشید بود. آنها برای سفر به آن صحرای وسیع، دو هزار لیموناد ترش و هزار قوطی نوشابه گازدار با خود آورده بودند. در چنین لحظه ای که خورشید در برابر آنها می جوشید اشعار و جملاتی را به ذهن آنان جاری می کرد.
ـ "سیبهای طلایی خورشید"


به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.