X
تبلیغات
رایتل
شنبه 22 اسفند 1388

عابر پیاده - نوشته: ری برادبری

عابر پیاده
نوشته: ری برادبری
ترجمه: محسن بلوچیان
بازنویسی و پیرایش: سپهر رادمنش 


***
این داستان در شماره شهریور ماه 1372 در مجله دانشمند منتشر شده است که با دگرگونی اندکی در گفتگوها و برخی واژه ها در این صفحه قرار می دهم.
***
 
‏یکی از کارهایی که آقای "لئونارد مید" بشدت به آن علاقه داشت قدم زدن در سکوت ساعت هشتِ ‏شبهای نوامبر بود؛ راه رفتن روی پیاده روی سیمانی، گام نهادن روی باریکه های چمنی، دست در جیب نهادن و پیشروی در میان این سکوت. او ‏در گوشه چهارراهی می ایستاد و در امتداد پیاده روهای مهتاب زده به چهار جهت چشم می دوخت تا تصمیم بگیرد که به کدام طرف برود. اما در حقیقت هیچ فرقی نمی کرد؛ او در این دنیای سال 2053، تنهای ‏تنها، یا می شود گفت تقریبا تنهای تنها می زیست. سرانجام تصمیم خود را ‏می گرفت، جهتی را انتخاب می کرد و با گامهای بلند، در حالی که ابر یخ زده ای از هوا را چون دود سیگار از دهان بیرون می فرستاد، به راه خویش ادامه می داد.


به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ ادامه ی این داستان برداشته شده است.