X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389

سفر هفتم از خاطرات یون تیخی - بخش نخست

سفر هفتم 


از خاطرات یون تیخی
نوشته: استانیسلاو لم
ترجمه: صادق مظفر زاده
به روزآوری: سپهر رادمنش 

 


***
این داستان در دی ماه 1369 در مجله دانشمند منتشر شده است. با تغییراتی در نگارش و واژه ها و نزدیکتر شدن به پارسی، اینجا می آورم. 


*** 


‏دوشنبه دوم آوریل از کنار ستاره ابط الجوزا می گذشتم که شهابی ریز، به اندازه یک لوبیا، زره را سوراخ کرد و به دستگاه پیش رانش و قسمتی از سامانۀ سکان آسیب رساند. در نتیجه کشتی، امکان تغییر جهت خود را از دست داد. لباس فضایی پوشیدم و از کشتی بیرون رفتم تا خرابیها را تعمیر کنم، ولی خیلی زود متوجه شدم که برای پیچ کردن سکانِ یدک (که از روی احتیاط همراه آورده بودم) به کمک یک نفر دیگر نیاز دارم. کشتی به قدری ابلهانه ساخته شده بود که حتما یک نفر باید با آچار، سرپیچ را محکم بگیرد تا دیگری بتواند مهره را شل کند. اول زیاد به دلم بد نیاوردم و دو سه ساعتی با پیچ کلنجار رفتم، آچار را بین پاهایم نگه داشتم و تلاش کردم مهره را از سر دیگر با دست بپیچانم. اما ظهر هم گذشت و تلاشم هایم به جایی نرسید. یک بار تقریبا موفق شده بودم، اما آچار از زیر پایم در رفت و در فضا دور شد. با این حساب کاری صورت نداده بودم که هیچ، ابزاری گرانبها را هم از دست داده بودم. دست روی دست گذاشته بودم و تماشا می کردم که آچار چطور دور می شد و در میان ستارگان کوچک و کوچکتر می شد.

به دلیل رعایت حق نویسنده، برگرداننده، ناشر؛ این داستان برداشته شده است.